به نام یگانه لایق پرستش
* بار خدایا *
مرا ببخش اگر نمیتوانم به عشق زمینی که آفریدی و پروردی دل ببندم
مرا ببخش اگر به شوق رسیدن به عشق تو در آسمان خیالم به سوی تو پرواز میکنم
مرا ببخش اگر در ملک زمینی تو که آکنده از ریاست ، صداقت را پیشه خود کرده ام
مرا ببخش اگر زمزمه های یاد تو را در قلبم پنهان کرده ام و آن را بر زبانم جاری نمیسازم
مرا ببخش اگر عاشق تو شده ام....
* بار الها *
ميترسم از خويش و از اين سرنوشتی كه در انتظار من است ،ميترسم از اين بيابان و شورهزاری که در پيش روی من است ، ميترسم که مرگ به سراغم بيايدو آرزوی رسيدن به تو را اين بار او از من بستاند
اما ای معبود من ،من این باور و ایمان را روی قلبم حک کردم که با مردنم به سوی تو باز میگردم
پس ای پروردگار بیهمتا به لطف وکرم خويش مرا از مرداب رهايی ده و توانی ده خويشتن را از هرچه بدی است پاک کنم تا رو سفید به سوی تو بازگردم.
من اسیری هستم که زنجیرها ویوغ های گردنم از وفای به توست.ای پرنده پرواز کن ، با اينکه پرو بالت زخمي است ولی باز پرواز کن.
مگذار سکوت و رخوت اين قفس ، شوق واشتياق رهايی را در تو بخشکاند . ميدانم رهايی از اين قفس بسيار سخت است و تو را ديگر توان جدال با اين ميلههای فولادی نيست ، ولی نگذار يأس و ناميدی شوق رفتن را از تو بگيرد . نگذارکه التهاب قفس لذت پرواز و آزادی را از یاد تو ببرد.
ای پرنده بدان که قفس هرگز نميتواند پرواز را از ياد تو ببرد چون پرنده يعنی پرواز و پرواز يعنی آزادی ...
*خدايا، بار الها،ای معبود من،خيلی دلم گرفته،ديگر از اين تکرار ملال آور روزها خسته شدهام.
خدايا تو خود ميدانی که چه سخت است اگرکه ماهی کوچک، اسير آبی دريای بيکران باشد .
خدايا تو خود ميدانی برای من که هميشه با تو زندگی کردهام اين سير تکراری روزگار که ناخواسته مرا به کام خود ميبرد چه قدرملال آور وخسته کننده است.
چگونه ميتوانم حمدو ثنای تو را از زبان چکاوکها بشنوم درحالی اين تکرار اشتياق خوب شنيدن را از من سلب کرده است.
خدايا ميترسم که اگر به همين منوال پيش رود ديگر شعلههای عشق تو در وجود من هر روز بی فروغ و بی فروغتر شود. تا جايی که ديگر نه اشتياقی برای پرواز داشته باشم و نه اميدی به رهايی .....
پس ای خداي مهربان مرا از اين تکرار، از اين يکنواختی که همهی روزهای مرا فرا گرفته است رهايی ده .
خدايا به من اشتياقی ده تا دوباره چشمانم قادر به ديدن شكوه تو درزيبايی گلها باشد.
خدايا به من اشتياقی ده که بتوانم صدای مناجات تو را از زبان و قلب چکاوکها بشنوم.
خدايا به من عشقی ده که روز به زور به تو نزديکتر شوم......
خدايا... ياريم کن که مرغ خسته دلم راکه ديری است در اين قفس زندانی است، در آسمان آبی عشق تو پرواز دهم...
خدايا... پروردگارا... ياريم کن که شوق پرواز را هميشه در خود زنده نگهدارم .....
خدايا... تو خود ميدانی که بدترين درد برای يک انسان دور ماندن ازحقيقت خويشتن و رها شدن درگرداب فراموشی و سردرگمي است ... پس تو ای کردگار بیهمتا مرا ياری کن که به حقيقت انسان بودن پی ببرم تا بتوانم روز به روز به تو که سرچشمه تمام حقيقتهايی نزديک و نزديکتر شوم....
خدايا...هميشه گفتهام که تو را دوست دارم...حالا هم باتمام وجود فرياد ميزنم:
خدايا........دوستت دارم.....دوستت دارم...دوستت دارم...
* I LOVE MY GOD *
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 13:25  توسط نادر
|
صبر کن عاطفه دلگیر شود بعد برو یا کمی از تو دلم سیر شود بعد برو
صبر کن طفلک نوخواسته ی عاشقی ام زندگانی کند و پیر شود بعد برو
تازه از راه رسیدی به سفر فکر نکن
باش تا وقت سفر دیر شود بعد برو
تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند
صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو
تازه عاشق شده ام من به دلم رحمی کن
باش تا عشق زمین گیر شود بعد برو
+ نوشته شده در شنبه یازدهم دی 1389ساعت 21:52  توسط نادر
|
امشب شب آخره که مزاحم دلت شدم خورشید فردا مال تو ببخش که عاشقت شدم
بدرقه لازم ندارم خودم میرم عزیزترین
نذار بمونه زیر پا قلبمو بردار از زمین
دوستت دارم برای تو فقط یه حرف ساده بود
غافل از اینکه قلب من منتظر اشاره بود
+ نوشته شده در شنبه یازدهم دی 1389ساعت 20:38  توسط نادر
|
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ ، تو ای بانوی شب های غزل خوانی
خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!
+ نوشته شده در شنبه یازدهم دی 1389ساعت 20:35  توسط نادر
|
اگه من شبم ای پگاه غمینم
نمیخوام نگاتو دوباره ببینم
تو قبرم ولی باز صداتو شنیدم
بغیر از نگاهت نگاهت نگاهی ندیدم
نگات کردم اما نگامو شکستی
عزیزم دوباره به من دل نبستی
سکوت تو قبرم سکوت نگاته
یکی زیر این خاک بازم چشم براته
------------------------------------------------------------------------------------------------
دلم میخواد پر بزنم تو آسمون بی کسی
خسته شده چشمای من از این همه دلواپسی
کبوترای عشقمون تو آسمون پر میزنن
از این غبار بی کسی به هر جایی سر میزنن
یادت میاد گفتی به من تنهایی سخته گل من؟
پس میدونی عزیز من دق میکنه بی تو دلم
چشمای خیس مهربون به راه تو نشسته بود
حرفای تو نامهربون این دلمو شکسته بود
+ نوشته شده در شنبه یازدهم دی 1389ساعت 20:31  توسط نادر
|
گناهی ندارم ولی قسمت اینهکه چشمای کورم به راهت بشینه
برای دله من واسه جسم خستم
منی که غرورو تو چشمات شکستم
سر از کار چشمات کسی در نیاورد
که هر کی تو رو خواست یه روزی بد آورد
برای دل من واسه جسم خستم
منی که غرور رو تو چشمات شکستم
واسه من که برعکس کار زمونه
یکی نیست که قدر دلم رو بدونه
گناهی ندارم ولی قسمت اینه
که چشمای کورم به راهت بشینه
هنوزم زمستون به یادت بهاره
تو قلبم کسی جز تو جایی نداره
صدای دلم ساز ناسازگاره
سکوتم به جز تو صدایی نداره
تو خواب و خیالم همش فکر اینم
که دستاتو بازم تو دستام ببینم
ولی حیف از این خواب پریدم
که بازم با چشمایه کورم به راهت بشینم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 15:19  توسط نادر
|
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
پسری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 15:16  توسط نادر
|
شب سر قبرم گريه کن دفتر شعرتم بيار
ورق بزن هق هقمو تو بغض تلخ اون مزار
بشين کنـــار قبـــر من درد دلامــو بشنــو
دلم گرفته نازنين برات يه سينه حرف دارم
کنـــار اين خـــاک صبــور غربتمـو حوصلــه کن
تو خط به خط گريه هات خاطره هامو دوره کن
ميخوام بگم يادت نره خاطره هامونو عزيز
نه نميگم گريه نکن اشک جداييت رو بريز
يـادت نـره که روح من شده پر از غصه و درد
غربت چشماي تو رو با گريه هاش ترانه کرد
تنهايي بدجوري داره حوصله مو سر مي بره
حال تـــو بدتــر از منــه حـال من از تـو بدتــره
بازم بيا ترانه تو تو گوش لحظه هام بخون
بــذار تـا آروم بگيرم يکم کنــــار من بمـون
بذار صداي گريـــه مون گوش زمينو کــر کنــه
بذار که اشک من و تو گونه ي عشقو تر کنه
بذار خدا ببينه که من و تو مال هم بوديم
جواب بي جوابيــه سؤال حـال هم بوديم
ديدي به عشقت رسيدي ديدي دلم پراحساسه؟
کسي به ما گير نميده کسي ما رو نمي شناسه
گريه کن گريه کن آخه عشق تو اينجا غريب و بي کسه
غـــربت قبــــر من از اون اشکـــــــاي تــــو مشخصــــه
حالا که سهمم از چشات هيچي به جز خاطره نيس
يــــه يادگـــــــاري از خودت رو سنگ قبــــرم بنويس
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 15:13  توسط نادر
|
نیستی و باز خودمو بی تو تصور میکنم جای خالی تو رو با گریه هام پر میکنمنیستی و ثانیه ها زخم زبونم میزنن تیر طعنه هاشونو به استخونم میزنن
نیستی و پریشونم*نیستی درب وداغونم*نیستی و جمعه های بی تو اسیر زندونم
با یه شاخه گل نرگس سر راهت میشینم به خودم وعده دادم یه روز شما رومیبینم
عاشقات منتظرن تا بهترین جمعه بیای به دلم برات شده شاید همین جمعه بیای
خودمو تو سینه ی آرزوهام جا میزارم تو رو با این دل تنها شده تنها میزارم
دستمو بگیر دارم میمیرم از بی نفسی پس کدوم جمعه کدوم جمعه به دادم میرسی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 14:45  توسط نادر
|
پر از بغضم پر از حرف سکوتم تو رو گم کردم اما روبروتم
منو برگردون اون جایی که بودم آخه تا کی گرفتار هبوطم
تو دنیایی که جای آرزوهاست کسی جز تو منو عاشق نمیخواست
بیا تا سر بزارم روی شونت دلم مثل خودت تنهای تنهاست
هنوزم زخمی سیب فریبم اسیر این شبای نانجیبم
تو خوبی کن بیا به خلوت من تو که میدونی من اینجا غریبم
هنوزم عکس چشمات روبرومه نگاه تو تموم آرزومه
بزار باور کنم چشماتو دارم نگیری دستامو کارم تمومه
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 14:36  توسط نادر
|